گویند که دوزخی بود عاشق و مست
قولی است خلاف دل در آن نتوان بست
گر عاشق و می خواره به دوزخ باشد
فرداست ببینی که بهشت همچون کف دست
________
هی مفتی شهر
از تو بیدار تریم
با این همه مستی
از تو هوشیار تریم
تو خون کسان نوشی و
ما خون دل از آن
خود انصاف بده کدامین خونخوار تریم
_______
گویند کسان بهشت با حور خوش است
من می گویم که آب انگور خوش است
این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار
که آواز دوهل شنیدن از دور خوش است
_______
آن عاشق و دیوانه که این خمار مستی را ساخت
معشوق و شراب و می پرستی را ساخت
بی شک قدحی شراب نوشید و از آن
سرمست شد این جهان هستی را ساخت

0 نظرات:
Post a Comment