Saturday, March 21, 2009

پس هستم ؟


باز هم بی مقدمه پناه می برم به دیگران تا محکوم نباشم

نه...
من دیگر ناله نمی کنم ، قرنها نالیدن بس است
می خواهم فریاد بزنم!
اما اگر نتوانستم سکوت می کنم
خاموش بودن بهتر از نالیدن است


به من بگو نگو ، نمی گویم؛
اما نگو نفهم ، که من نمی توانم نفهمم
من می فهمم

این روز ها دانستن جرم است
ندانستن فلاکت است
با من مثل حیوان رفتار می شود پس هستم
همه چیز در تضاد است درد دل هایی برای گفتن دارم که جرم است
اما نمیدانم کجا بگویم با که بگویم برای چه بگویم در حالی که میدانم
روزی همه اینها اغده میشود و من مجبورم فریاد بزنم
فریادی که گوش فلک را کر خواهد کرد
اطراف ام وحوشی میبینم به نام انسان بعضی هم نامی همچون روشنفکر
با خود حمل میکنند اما که میداند؟
ای خدایی که شک کردن به وجود تو هم جرم است کمک کن تا آزاد شوم
از بند هایی که بندگان مخلص و مفلس تو بر اندامم کشیده اند
ولی خودمانیم ها! بمب اتم هم شاهکاریست هنری

3 نظرات:

Anonymous said...

shayad betonam begam webloget hamchin adamo mikone to fekr ke adam yadesh bere aslan adam boode , ya shayad yadesh biad faghat sefate adami ro donbale khodesh mikeshide

Amir said...

to maye haye shok va tafavot !

Anonymous said...

amir sooti :D
اطراف ام وحوشی میبینم
Erfan