Monday, January 12, 2009

Shahin Najafi - Bamdad



يه مرد كه واژه ي مردُ رو سفيد كرد

يه مرد كه مرگ ُ واسه انسان بعيد كرد

يه دشت بود كه كوه پيشش زانو زد

يه مرد به شكل اسطوره ايه هر درد

خط بطلاني بود روي تز ِ سقوط عشق

اون تموم واژه هارُ دوباره تعبير كرد

پرگرفت توُ اوج قصه ، مرثيه نخوند

اون آب و آتشُ توُ شعر، بغل هم نشوند

وقتي هر كي از سايه ي خودش، ديگه مي ترسه

پشت هر ديوار، يه كسي، داره مي لرزه

وقتي برادرمون يا رو دار ِ يا به بند ِ

وقتي به هر زن سركش و ياغي ميگن جند..ه

روح عشق ُ توُ زندگيمون دوباره تكثير كرد

فريدون ِ قصه رُ دوباره تصوير كرد

گم نشد، چشاش ُ روُ مرگ اقاقيها نبست

نشست، اما وقتي كه پاش ُ زدن نشست

اون خم نشد توُ اوجُ ايستاده مُرد

از خورش درگاه ضحاكي نخورد

پدر!

تو تكثير يه درد دوباره اي، پدر!

تو معني ِ زندگي ِ شاعرانه اي، پدر!

تو خشم كوچه اي كه توُ مشتته پدر!

تو شاعر ِ نسلي هستي كه پشتته پدر!

وقتي دجال عشق ُ كشت ُ از معني افتاد

تا از گلوي قناري آوازي درنياد

شبي كه حتي جلادهاي جوخه گريه كردن

نعره كاوه مُردُ تكبير سرد

پيچيد توي كوچه پس كوچه هاي شهر

ننه دريا پسراي عمو صحرا رو حدّ زد

روزي كه حافظ ُ توُ خيابونا چرخوندن

واسه خيام بي خدا حبس تعززي بريدن

روزي كه صادق ُ به جرم خودكشي ، كشتن

هرچي سگ ولگرده شده بود تهمتن

ستاره ديگه توُ آسمون نبود توُ اوين بود

زير پاي تك تك بچه هامون مين بود

تموم پنجره ها بسته شد سياه شد

اميد ِ يه نفس ِ راحت كشيدن تباه شد

برادر برادر ُ فروختُ ،پدر مادرُ

به لجن كشيدن هرچي اعتقاد و باورُ

خدا نشست ُ ، گريه كرد ُ خداييشو پس داد

ابليس از غصه مست كرد ، هرچي خورد، پس داد

كلمه هارُ كه از توُ كتابا ديگه شستن

هرچي واژه بود نشوندن ُ گردن زدن

مردونگي گم شد ُ از ريشه به ريش رفت

گردن ِ يه عده كلفت شد مفت از پول نفت

زن ُ توُ دستمال پيچوندن ُ صيغه كردن

زبون سرخ اعتراض ُ زير تيغه كردن

ولي من يه نسلم كه از اصلم نيافتادم

يه بغض ِ شكستم ُ يه حنجره فريادم

يه صورت سيلي خورده و يه كفن درد َم

توُ هر شكل و لباسي، زنم يا مَردَم

اين روزا ميگذره ، من با اميد زندَم

اين وضعيت عوض ميشه،عوض ميشه، ميدونم!

پدر!

تو تكثير يه درد دوباره اي، پدر!

تو معني ِ زندگي ِ شاعرانه اي، پدر!

تو خشم كوچه اي كه توي مشتته، پدر!

تو شاعر ِ نسلي هستي كه پشتته پدر!





0 نظرات: